تبلیغات
عکس - قصه
عکس
قصه
مردی در کنار ساحل دورافتاده‌ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می‌بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می‌شود، می‌بیند مردی بومی صدف‌هایی را که به ساحل می‌افتد در آب می‌اندازد. صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می‌خواهد بدانم چه می‌کنی؟ این صدف‌ها را در داخل اقیانوس می اندازم، الآن موقع مد دریاست و این صدف‌ها را به ساحل دریا آورده و اگر آن‌ها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. دوست من؛ حرف تو را می‌فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آن‌ها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی‌بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی‌کند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "برای این یکی اوضاع فرق کرد."



در قصه ای قدیمی آمده است که وقتی حضرت عیسی روی صلیب درگذشت بی‌درنگ به دوزخ رفت تا گناه کاران را نجات دهد. شیطان بسیار ناراحت شد و گفت: دیگر در این دنیا کاری ندارم. از حالا به بعد، همه تبه کارها و خلاف کارها و گناه کارها و بی ایمان‌ها ، همه یکراست به بهشت می‌روند! عیسی به شیطان بیچاره نگاه کرد و خندید: ناراحت نباش؛ تمام آن‌هائی که خودشان را بسیار با تقوا می‌دانند و تمام عمرشان کسانی را که به حرف‌های من عمل نمی‌کنند محکوم می‌کنند ، به این جا می‌آیند. چند قرن صبر کن تا ببینی که دوزخ پُرتر از همیشه می‌شود!




چه کوتاه است! عمر را می‌گویم. ‌١٠ سال اول زندگیتان را مثل دور تند یک فیلم سیاه و سفید قدیمی‌ از نظر بگذرانید و بعد فرض کنید این فیلم چیزی حدود هفت بار ادامه یابد. اما هر بار، یک دوره جدید... این فیلم ملودرام شاعرانه عاشقانه رمانتیک واقعگرایانه حادثه‌ای کمدی تراژیک و گاه ابلهانه چیزی حدود ‌٧ بار ادامه یابد. هرچه به پایان این فیلم نزدیک‌تر می‌شویم، بیشتر احساس غبن می‌کنیم: "ای کاش این صحنه را جور دیگری بازی کرده بودم"، "ای کاش این فصل از فیلم کمی ‌طولانی‌تر بود"، " ای کاش لوکیشین این فصل تغییر می‌کرد"، "ای کاش این نما، این قدر ابلهانه نبود"، "چرا اینجا دارم این قدر الکی می‌خندم؟" و... اما دیگر فرصتی نیست. دیگر کم کم فیلم دارد به انتهای خود می‌رسد. باید از صندلی برخیزم. باید سالن را ترک کنم...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
شنبه 14 مرداد 1396 09:10 ق.ظ
I've been browsing online more than 4 hours today, yet I never found
any interesting article like yours. It is pretty worth
enough for me. Personally, if all web owners and bloggers made good content as you did, the internet will be much more useful than ever before.
جمعه 13 مرداد 1396 10:04 ب.ظ
I think the admin of this web page is genuinely working hard in support of his web site, for the
reason that here every material is quality based stuff.
پنجشنبه 31 مرداد 1392 02:37 ب.ظ
سلام
لطفا عکس هنگ کنفویی بزارید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : آرین نیازی
نویسندگان
نظرسنجی
کدام رو دوست دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

دریافت کد بازی آنلاین

Name:

Phone:

Email:

Subject:

Message: