تبلیغات
عکس
عکس
سرباز ها
سرباز های کدام رنگ را دوست دارید در نظرات بنویسید                                                                                                                   هرعکسی دوست دارین درنظرات این عکس بنویسید



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 22 شهریور 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
هرعکسی دوست دارین درنظرات این عکس بنویسید








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 22 شهریور 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
عکس کارتونی
هرعکسی دوست دارین درنظرات این عکس بنویسید











نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 22 شهریور 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
وبلاگ من
وبلاگ های دیگم لطفاً سر بزنید


ben10ben10.mihanblolg.com



enjaanja.ir


arian2015.mihanblog.com






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 22 شهریور 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
هرعکسی دوست دارین درنظرات این عکس بنویسید








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 21 شهریور 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
اسکول وشنقل
حتمالا تا حالا اسم شنقل رو شنیدید اگر نشنیدید حتما دیگه اسکول رو شنیدید
 
اسکول پرنده ایه که غذاشو قایم می کنه یادش می ره کجا قایم کرده
 
حالا شنقل پرنده ایه که غذاش رو میده اسکول براش نگه داره ....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 2 شهریور 1392 :: نویسنده : آرین نیازی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
ماریو
هرعکسی دوست دارین درنظرات این عکس بنویسید









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
جک
یه توپ دارم قلقلیه ....... موهای سرم فرفریه ..... مسیج جدید نداشتم سرت كلاه گذاشتم

دو تا یارو داشتن تو یه ماشین بمب كار میذاشتن یكیشون به اون یكی میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی كار كنیم؟ اون یكی میگه نگران نباش من یكی دیگه دارم

بچه یارو از پدرش می‌پرسه: بابا، ماه نزدیك‌تره یا اصفهان؟ یارو میزنه پس گردنش و میگه: آخه پدرسگ، معلومه دیگه، مگه تو از اینجا میتونی اصفهان رو ببینی

به یارو میگن چرا زنتو باچاقو كشتی میگه والا وضع مالیمون خوب نبود كه تفنگ بخرم

افسر داشته امتحان رانندگی میگرفته. از یارو میپرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟ یارو میگه: برف پاك كن جناب سروان! افسر تعجب میکنه، میپرسه: یعنی چی؟ یارو میگه: جناب سروان، یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف

از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد میترسم از خدا تو رو بخوام بهم یک گله گوساله بده


به یارو میگن علی یارت میگه ما تیممون تكمیله یار خودتون

یه روز به یارو می گن : دو دو تا میگه : 4 تا می گن :اه اه جکو خراب کردی رفت

برو پایین سر کاری نیست
l-l l-l l-l l-l l-l l-l
حالا میخوای نردبونو بردارم این پایین بمونی؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
قصه
مردی در کنار ساحل دورافتاده‌ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می‌بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می‌شود، می‌بیند مردی بومی صدف‌هایی را که به ساحل می‌افتد در آب می‌اندازد. صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می‌خواهد بدانم چه می‌کنی؟ این صدف‌ها را در داخل اقیانوس می اندازم، الآن موقع مد دریاست و این صدف‌ها را به ساحل دریا آورده و اگر آن‌ها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. دوست من؛ حرف تو را می‌فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آن‌ها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی‌بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی‌کند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "برای این یکی اوضاع فرق کرد."



در قصه ای قدیمی آمده است که وقتی حضرت عیسی روی صلیب درگذشت بی‌درنگ به دوزخ رفت تا گناه کاران را نجات دهد. شیطان بسیار ناراحت شد و گفت: دیگر در این دنیا کاری ندارم. از حالا به بعد، همه تبه کارها و خلاف کارها و گناه کارها و بی ایمان‌ها ، همه یکراست به بهشت می‌روند! عیسی به شیطان بیچاره نگاه کرد و خندید: ناراحت نباش؛ تمام آن‌هائی که خودشان را بسیار با تقوا می‌دانند و تمام عمرشان کسانی را که به حرف‌های من عمل نمی‌کنند محکوم می‌کنند ، به این جا می‌آیند. چند قرن صبر کن تا ببینی که دوزخ پُرتر از همیشه می‌شود!




چه کوتاه است! عمر را می‌گویم. ‌١٠ سال اول زندگیتان را مثل دور تند یک فیلم سیاه و سفید قدیمی‌ از نظر بگذرانید و بعد فرض کنید این فیلم چیزی حدود هفت بار ادامه یابد. اما هر بار، یک دوره جدید... این فیلم ملودرام شاعرانه عاشقانه رمانتیک واقعگرایانه حادثه‌ای کمدی تراژیک و گاه ابلهانه چیزی حدود ‌٧ بار ادامه یابد. هرچه به پایان این فیلم نزدیک‌تر می‌شویم، بیشتر احساس غبن می‌کنیم: "ای کاش این صحنه را جور دیگری بازی کرده بودم"، "ای کاش این فصل از فیلم کمی ‌طولانی‌تر بود"، " ای کاش لوکیشین این فصل تغییر می‌کرد"، "ای کاش این نما، این قدر ابلهانه نبود"، "چرا اینجا دارم این قدر الکی می‌خندم؟" و... اما دیگر فرصتی نیست. دیگر کم کم فیلم دارد به انتهای خود می‌رسد. باید از صندلی برخیزم. باید سالن را ترک کنم...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
شعر

اگر آنچه را که از آن می‌ترسید انجام دهید، مرگ ترس حتمی است.

امرسون

 

برنامه‌ریزی نکردن، برنامه‌ریزی شکست و ناکامی است.

برایان تریسی

 

اگر بهتر نشوید، بدتر می‌شوید.

پت ریلی

 

عمل کردن همیشه بر عمل نکردن ازجعیت دارد.

برایان تریسی

 

اگر می‌خواهید پولدار شوید، نخست بزرگ فکر کنید؛ مردم کوچک، کوچک می‌مانند؛ زیرا کوچک فکر می‌کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
شعر
از سر کـوی تو با دیـــده تر خواهم رفت
چهـره آلـوده به خوناب جگـر خواهـم رفـت

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم،بریدیم


دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم


رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم،رمیدیم


نام تو که باغ اِرَم و روضه خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم،ندیدیم


صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوه یک باغ نچیدیم،نچیدیم

سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم


وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
3عکس جالب




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند


سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روز های سرد پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد


یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن


ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم


دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست


گشت عازم گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند


یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی

دو کاج (نسخه دوم)‌

در کنار خطوط سیم پیام

خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران

آن دو را چون دو دوست می‌دیدند

روزی از روزهای پاییزی

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج‌ها به خود لرزید

خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال من تأمل کن

ریشه‌هایم ز خاک بیرون است

چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با نرمی

دوستی را نمی‌برم از یاد

شاید این اتفاق هم روزی

ناگهان از برای من افتاد

مهربانی به گوش باد رسید

باد آرام شد، ملایم شد

کاج آسیب دیده ما هم

کم کمک پا گرفت و سالم شد

میوه کاج‌ها فرو می‌ریخت

دانه‌ها ریشه می‌زدند آسان

ابر باران رساند و چندی بعد

ده ما نام یافت کاجستان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
عکس




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی

هرعکسی دوست دارین درنظرات این عکس بنویسید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی
فوتبال




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آرین نیازی


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : آرین نیازی
نویسندگان
نظرسنجی
کدام رو دوست دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

دریافت کد بازی آنلاین

Name:

Phone:

Email:

Subject:

Message: